سکوت سپید

صدای صندلی کافه!

سکوت سپید

صدای صندلی کافه!

«دو فصل»


روزی
تو می آیی
و نگاهت را 
بر قلب مندرسم می دوزی
که دلگرمم کنی
-شاید-
از بهاری زودگذر
به وقت گل یاس

آن روز 
ثانیه ها 
-گلبرگ ها-
ایستاده نظاره ام می کنند
و بر کعبه چشمهای تو
سجده شکر می گذارند
تا همه برجهای ساعت دنیا
حکم به تکفیرشان دهند

روزی
تو می روی
و خنده هایت را گره می زنی
تا سیزده ها به در شوند
و بهار
-دزدکی-
از پشت پنجره
گلبرگ های خشکیده را بردارد

آن روز
پاییز
آزاد می شود
دهن دره ای می کند
و بهار حبس می شود
در جای خالی پرده ای مندرس 
که روزی
قلبی را
تس
کین!

می داد...

نظرات 2 + ارسال نظر
غلامرضا جمعه 14 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 06:47 ق.ظ http://azarkade.blogsky.com

درود بر شما ................ آذرکده

bahrinbahar یکشنبه 16 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 03:39 ب.ظ http://siren3.blogfa.com

خیلی خیلی زیبا بود....

مرسی بهار عزیز

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد